نتایج جستجو برای عبارت :

ولی افسوس .

افسوس که کسی نیست........افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیردوآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کندافسوس که کسی نیست!تا بار فراق وجدایی را از دوش من برداردوکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کندافسوس که کسی نیست.......از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنمودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!افسوس.........افسوس که در این روزگار کسی نیستجز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مه تاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو ر
و قسم به اون لحظه که تک و تنها توی حیاط دانشگاه نشستی، دستات یخ زدن و وقتی علیرضا قربانی توی گوش ات میخونه:"من تماشای تو میکردم و غافل بودم، کز تماشای تو خلقی به تماشای منند" اشک توی چشمهات حلقه می بنده ... 
ولی تو آرومی. تو خیلی آرومی. 
باد سرد. لرزش دندان ها. ترک "افسوس".
از چه...............................
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگانی دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
از چه...............................
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگانی دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالتعمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلالت!طاووسی و حُسنت قفسِ پرزدن توستای مرغِ گرفتار، چه سود از پَروبالت؟!زیباییِ امروزِ تو گنجی ابدی نیستبیچاره تو و دل‌خوشیِ روبه‌زوالت!مانندِ اناری که سرِ شاخه بخشکدافسوس که هرگز نرسیدی به کمالت!پرسیدی‌ام از عشق و جوابی نشنیدیبشنو که سزاوارِ سکوت است سؤالت!یک‌بار به اصرارِ تو عاشق شدم ای دل!این‌بار اگر اصرار کنی، وای به حالت!
 
نویسنده و گردآورنده : اشکان ارشادی 
ابتدا یادی از دهه‌ی شصت و کتاب چهارم دبستان
 
 
افسوس که نامه جوانی طی شد
                                    و آن تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
                               افسوس ندانم که کی آمد کی شد
 
« عمر خیام » 
ادامه مطلب
الکین چرکزاوغلو – افسوس
دانلود آهنگ الکین چرکزاوغلو به نام افسوس
دانلود آهنگ جدید الکین چرکزاوغلو به نام افسوس
Ilkin Cerkezoglu – Efsus
دانلود آهنگ ترکی الکین چرکزاوغلو به نام افسوس
 
دانلود آهنگ الکین چرکزاوغلو به نام افسوس

دانلود آهنگ افسوس از الکین چرکزاوغلو

دانلود آهنگ جان ددیکلریم جانیمی سیختیلار

 

 .:( دانلود تمامی آهنگ های الکین چرکزاوغلو  ):.

دانلود جدیدترین آهنگ های تورکی
تورک موزیک ، مرجع آهنگ های تورکی

کانال تلگرامی ت
عشق مسافت نمیشناسد .... 
عشق میانه ندارد ....
 عشق با تک تک سلول ها معنا می شود ... 
عشق حرارت دارد .... حرارتی در قلب که به همه اعضا نیرو میدهد در خدمت معشوق 
وقتی حاضر باشی خار در چشمت برود ولی اخم چشم معشوق را با آزردنش نخواهی 
وقتی چادر شرم و حیای یک فرشته در هوای داغ گناه را باور نمیکنی ... 
وقتی پایین بودن سر یک پسر سربلند، همیشه برایت تعجب است ... 
من که میدانم
 من که میدانم همه وجودشان عشق است و احساس ..... 
من که میدانم اگر شیرینی بندگی را چشیدی دی
ای دریغ از من که روزی اینان را تنگ در آغوش می‌فشردم، مگر که هنر آموزند و راه و رسم زندگی. ای دریغ از من و سخت افسوس و دو صد ناسزا بر من، که روزی ایشان را تنگ در آغوش فشردم، مگر که کودنانِ شر خیر آموزند و به روشنی برخیزند.

نه، نه، دریغ گفتن ناسپاسی‌ست و شکرانه ناگزاردن. لیکن افسوس و در آنِ دل‌ نه هیچ افسوس، که چنین که می‌باید رواست.
دل از خویش می‎سوزد.
 دل می‌باید که بسوزد،
چرا که دل را سوختن مشغله است.
حلمی | هنر و معنویت
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم ...یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم ...یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم ...یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم ...یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
میدونید چیه؟ حس بد من نسبت به شروع  مدرسه از این بابته که حس میکنم باز برگشتم سر خونه اول:/ خوب یعنی چی آخه؟؟؟ بعد از اینهمه دویدن برای اینکه امتحانا تموم بشه ، تاریخ تموم شه ، جغرافی تموم شع، خرداد تموم شه، دوباره همون آش و همون کاسه:/ با این تفاوت که هرسال معلم ها سخت گیری بیشتری میکنن:| آخه این انصافه؟؟
الانم که فقط 55 دقیقه از تابستون مونده:/ چی بگم آخه من؟؟! افسوس که افسوس من کاری رو از پیش نمیبره...
 
+پاییز عزیزم
می دانم که می خواهی مهرت را آغا
۱- آدم‌هایی که همیشه حسرت دیگران به دلشان هست…همه ما عادت های بد زیادی داریم مثل خوردن پیتزا و غذا خوردن دیروقت، خوابیدن کم تر از 6 ساعت در روز، ورزش نکردن و غیره. این عادت ها می توانند بر سلامتی تاثیر بگذارند، نه تنها در کوتاه مدت بلکه در بلند مدت مشکل ساز می شوند. عادات بسیاری وجود دارند که می دانیم برای ما بد هستند، در حالی که بسیاری از آن ها را حتی نمی دانیم که بد هستند . در این مقاله از مجموعه مقالات آکا, به معرفی 7 عادت بد زندگی میپردازیم ک
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم ...یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
کاش باور داشتیم هر روز تولدمون هست هر روز که خداوند به ما مهلت زندگی دوباره میدهد بایستی تولدمان را جشن بگیریم اما افسوس که ما فقط سالروز اولین به دنیا آمدنمان را جشن میگیریم.
امروز سالروز اولین به دنیا آمدنم هست و فردا سالروز دومین به دنیا امدنم.
افسوس که روزهای مهم کم اهمیت و گاه بی اهمیت میشوند .
امیدوارم هیچیک از ما دچار فراموشی نشده و از یاد نبریم که تولد یعنی دوباره زیستن به شیوه انسانی تر ...
« 8 آبان 1398 »
 
 
امروز هی با میم در گوش هم میگفتیم فلانی چقد خواستنیه خداییش چقد گِلش گیراس چقد بانمکه
چقد فلانه چقد بهمانه. ژن به این خوبی آخه چرا یه دونه پسره
و هی افسوس میخوردیم که چرا انقد زود زن گرفته و بچه داره و باید به چشم برادری بهش نگاه کنیم :/
بر بام بلند عشق
با بالی شکسته
غمگین دلی بر پشت 
رمز کدام نفرین تو را جدا کرد از من؟
افسوس!
 ای رمز و راز مهربانی
ای محبوب تر از هر محبوبی
ای نزدیک تر از من به من!
در نگاه تو
هزاران فاخته می خوانند مرا به تو
دریغ می‌کنی مرا از نگاهت؟
افسوس!
رازی نیست
رمزی نیست
این تنها اشتیاق من است به تو
زندگی یعنی،
من دوستت دارم!
تو برایم،
چون آوازی می مانی در کوچه‌ باغ های بی نهایت آفتاب
تو،
مثل بوی محبوبه شب
مثل نجوای ساحل و دریا
تو مفهوم دیگر زندگی....

وقتی از
امروز یکی از سخت ترین روزهای زندگیم بود.
این حجم از ناراحتی و غصه و اشک های گاه و بی گاهم از کنترلم خارجه.
آه......کاش زنده بودین خواهران و برادرانم.
دریغ و افسوس.
هیچ وقت فکر نمیکردم از کشور و ملیتم اینقدر خجالت بکشم.
گناه ما چی بوده که نباید رنگ آرامش رو ببینیم.
افسوس که نیامدی! افسوس که نمی‌آیی!منتظرم و بعید نیست که منتظر نمانم. در دنیایی که بدی‌ها زیباست، تنهایم و شاید راهم به سمت این زیبایی‌ها کج شود.همین که در آشکار و نهان این‌همه آدم می‌بینم و می‌دانم از همه گناه‌کارترم، نمی‌دانم چه شده که می‌خواهم بیایی و اگر بیایی، چه امیدی به من داری؟ در حالی که من به من ناامیدم!خسته‌ام و غمگین. دوستانم اندک اندک می‌روند و غریبه‌ها دور و برم را گرفته‌اند. و من در یک قفس خودساخته، تو را نیز از خود دور کر
  
این کامنتو خیلی اتفاقی دیدم افسوس خوردم و واقعا غصه دار شدم :(( و رسماً  بغضم ترکید .
و الانی که دارم مینویسم چشمام گریون است !
بعد همون لحظه یاد بعضی از تماشاچیان تیم تراکتور تو ورزشگاه تبریز  مقابل تیم استقلال افتادم 
 که علیه کوردها شعار می دادند :|:(
نمیدونم چی بگم ؟!
یعنی چیزی ندارم بگم جز اینکه خدایا همه ما رو به راه راست هدایت فرما 
و صلح و دوستی رو  در جهان حکمفرما کن و ما را از نادانی و جهل برهان .آمین 

+
 
 امام علی علیه السلام:
رأسُ ا
سر آخر یک ساعت مانده به خواب افسوس آن را می خوری که چرا در طول ترم نخواندی؟ و با خدای خود وداع میکنی که اگر یک بار دیگر به تو فرصت زندگی در ترم را بدهد مثل اسب می خوانی. اما غافل از این که اگر هزار ترم هم بیاید و برود نه در طول آن و نه در عرض آن نمی خوانی مگر در دقیقه نود. این تقدیر نانوشته پیشانی بعضی هاست.
سلام
بعد از مدتها 
امروز نشستم و همه کامنتا ی سالهای خیلی پیش رو خوندم و حال کردم و خندیدم ...
چقد اخلاق من عوض شده 
شایدم اون موقعها جوونتر بودم و پر انرژی تر
ولی الان نا امید
کم ایمان
و بی اعتماد به همه چیز و همه کس
عجیبه زندگی
کاش میشد همه چیز اونطور که میخاستیم میشد
ولی افسوس از این تقدیر
چ کنیم با دل خویش...
:)
باسمه تعالىقرآن کریم نامهاى متعددى براى روز قیامت بیان کرده است تا بهتر با آن آشنا شویمیوم الآزفه > روز نزدیکیوم الدین > روز جزایوم الجمع > روز جمع شدن خلایقیوم الحسرة > روز حسرت و افسوسیوم التناد > روز همدیگر را خواندن و اجتماع کردن
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند...
 
همه یا رفتند یا دارند میرند.
فقط من موندم و چند نفر دیگه..
حس جاموندن خیییلی حس بدیه.
حسرت خوردن...
حسرت و افسوس اون دنیا چندییییین برابره.
 
* الهی بحق حسین و آبروی حسین ما را ببخش و پای حرکت بهمون بده.
 
پنجم دی خورشید گرفتگی بود و خیلی دلم میخواست امکانات داشتم و میتونستم ببینم، اما علاوه بر اینکه اون لحظه خواب بودم، آسمان تبریز شدیدا ابری بود و خلاصه قسمت نشد... همون روز توی اینستا پستی دیدم با این مضمون:

کاری ندارم که خیلیا مسخره کردن و باور نکردن اما خب خیلی هم بی ربط به این اتفاقات اخیر نیست! 
و اما...
+ از اونایی که کمیت رو به کیفیت ترجیح میدن متنفرم! 
+ از اونایی که احساسی قضاوت میکنن متنفرم! 
+ از اونایی که فک میکنن خیلی حالیشونه و تحلیل ه
به مریم گفتم کاش حافظه ی مدت اخیرم پاک میشد. جواب داد من لازم دارم چیزهایی از گذشته رو از ذهنم حذف کنم. کاش مثل وانتی هایی که اقلام اضافی انباری ها را میخرد؛ یکی هم حافظه اضافی ما را می خرید و از ما جدا میکرد. افسوس که جز برای خودمان خریدار ندارد.
روی این خاک خونت را ریختند تا تو را از بین ببرند .
آنهایی که دشمن آزادی بودند گمان کردند بدنت را اگر قطعه قطعه کنند راهت ناتمام می ماند.... اما خونت جاری شد در رگهای زمین بالهایی یافتی به وسعت پرواز .... 
بگذار بدانند تمام کسانی که تک را مرده میپندارند بدانند که وفتی ما میگویین شهید قلب تپنده تاریخ است شعار نمیدهیم. شعر نمیخوانیم. مگر تمامی تاریخ با تپش قلب شهید زنده نمانده؟ مگر خون حسین بن علی علیه السلام و یاران شهیدش نسل انسانیت را زنده نگه ند
خیلی دلم میخووست شب نیمه شعبان شب زنده داری کنم و یه شب به نبودنش فکر کنم
به سالیان سالی که غیبتش و به تاخیر انداختیم 
به گناه هایی که کردم 
به اشک هایی که برای من ریخته شده:'(
به دعاهایی که در حقم کرده..
اما افسوس و صد افسوس کسی که 26سال به یاد امامش نبوده چطور توفیق پیدا کنه تو یک شب ...
شب نیمه شعبان هم مثل همه شب ها تو خواب عمیقی فرو رفتم
سرم مثل کبک زیر برف بود...
فرداییش رفتم تو شهر سر بزنم ببینم چقدر فضای شهر آمادست برای استقبال
از برنامه ای که ش
کسی غم از دل شاعر ندارد،
ادب تاج است، یک تاجر ندارد.
ره من هم رسد بر آخر خط،
غم و درد جهان آخر ندارد.
 
دل من شکوه از جانان ندارد،
گله از بخت بی سامان ندارد.
غمی که خورده است، آسان نباشد،
توان دادن تاوان ندارد.
 
فدای عشوه و ناز و ادایت،
دل و جانم، دل و جانم فدایت.
ز جان سیرم، ز جان سیرم،
و لیکن ندارم سیریی از بوسه هایت.
 
دل و جانم، دل و جانم فدایت،
فدای عشوه و ناز و ادایت.
وضوی چشم زآب دیده بشکست،
تیمم می کنم با خاک پایت.
 
  چو رازی در دلم بنهفته ای ت
هر انسان عاقلی با کمی تحقیق و تامل در این همه بدبختی مملکت به راحتی به یک موضوع می رسد آن هم نبودن هر فرد در پست های مربوط به خودش یا غرور و تکبر و خود بزرگ‌بینی مسئولان و کاری به شور و شعور و مشورت بااهل علم نداشتن .نمونه کوچک و بارز آن که همیشه در صدا و سیمای میلی نمود داره همین آقایی که به دلیل ژن خوب داشتن از نوجوانی مدیریت رو تمرین کرده ،که با غرور تکبر و از سر لجبازی تیشه جهالت به ریشه درخت ۲۰ ساله برنامه پربیننده تلویزیون زد و خلاص....
 واق
چندتا از شاگردها رو بردم مسابقه‌ی فوتسال. در جریان بازی یکی ماتش می‌برد. یکی از استرس ناخن می‌جوید یکی وسط بازی خم می‌شد بند کفش ببنده! و البته خم شدن همانا و گل خوردن همان. باختیم در نهایت. چیزی که ناراحتم کرد گریه‌هاشون و افسوس خوردن‌هاشون بود..
فکر کن صبح تا شب پیش زنتی و با اون سکس داری اصولا بعد میای ادعای عشق و عاشقی با یه دختر ۲۰ ساله رو میکنی که تو کونش هم جا نداری.چه برسه به قلبش. بعد منتظری تا هر سال تولد اون دختر فامیلتون که رفته  ترکیه و عکسای لختیش تو پیجش هست بشه تا بدویی زودتر از همه تولدش رو تبریک بگی. 
اگه تباه نیستی پس چی هستی؟
کونی.
و باز هم افسوس از کسی که دوستش میداشتم. از دوست داشتن و ...
- تنهایی مضطر:
یادِ تودردی است مچاله!میان قفسهٔ سینه‌املبریز از یک تنهایی مظطر!و تمام روزبی توکارِ من استشانه کردنِموهای سیاهِ تنهایی،و لاک زدنِناخن های کبودششاید فراموشم شوداین تنهایی پر اضطراب راو دوستت دارم هایی پر از افسوسکه از چشم هایم سرازیرنددر فراقت... #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
در حالی این نامه را می نویسم که عقل مرا به دیوار منطق چسبانده و گریبانم را گرفته است:.دلتنگ شده امدلتنگی هم مرا رها کرده استو چند هفته یکبار به سراغم می آیدمیهمان ناخوانده ای که ناگهان می آید و در چشم هایم رود نیل را به پا می کندو من خیره به آن قایق شکسته لنگر گرفته امکه تنها امید من برای به دریا زدن است....سالهاست که رفته ای و من سوگند یاد می کنمکه خیابان به خیابان کوچه به کوچه خانه به خانه و اتاق به اتاقِ شهر را گشته ام و نیافتمتای دلیل واژه های
همیشه به حواس پرت بودنم علی رغم حافظه خوبم افسوس خوردم!
مورد های بسیاری برام اتفاق افتاده که دلیل اصلیش جواس پرتیم بوده.
اخریش همین چند وقت پیش وباز گذاشتن گاز بود!
دیشب بعد از یک روز پرکار به علت اینکه شب قبلش هم خوب نخوابیده بودم تصمیم گرفتم زود بخوابم.

ادامه مطلب
مدیریت زمان نقش بسیار مهمی در زندگی روزمره و کاری ما دارد و میزان موفقیت ما در بهره گیری از زمانی است که در اختیار داریم. با یک حساب سرانگشتی متوجه می شوید که چه زمانهایی را در طول روز از دست می دهیم که مجموع همین زمان های از دست رفته می تواند هر کسی را در کار و حرفه اش به موفقیت برساند.
زمان را نمی توان بازیابی کرد یا به عقب برگرداند بنابراین مدیریت و بهینه سازی زمان را باید به طور مستمر انجام داد. خیلی اوقات پیش می آید که افسوس گذشته و زمان از د
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت
عمری که حرام تو شد ای عشق حلالت!
طاووسی و حُسنت قفس پر زدن توست
ای مرغ گرفتار! چه سود از پرو بالت
زیبایی امروز تو گنجی ابدی نیست
بیچاره تو و دلخوشی رو به زوالت
مانند اناری که سر شاخه بخشکد
افسوس که هرگز نرسیدی به کمالت
پرسیدی ام از عشق و جوابی نشنیدی
بشنو که سزاوار سکوت است سوالت
یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل
این بار اگر اصرار کنی وای به حالت!
فاضل نظری
شاید ما آدم ها اگر ناراحت نباشیم ,اگر درد نکشیم، اگر دل تنگ کسی نشویم ،نتوانیم زندگی کنیم . مثلا ما دوست داریم خودمان را درگیر رابطه های عاطفی با بقیه ی آدم ها کنیم . به یک نفر دل ببندیم و به او محبت کنیم. دوست داریم کسی برایمان مهم باشد . دوست داریم برای کسی مهم باشیم. و همه ما میدانیم که رابطه جدید فقط غم بیشتر می آورد .وقتی که بچه بودم ، وقتی مادرم بهم میگفت حوصله ات را ندارم ، یا وقتی پدرم هرگز بغلم نمی‌کرد ، ناراحت میشدم .حالا وقتی مادرم بهم م
شاید ما آدم ها اگر ناراحت نباشیم ,اگر درد نکشیم، اگر دل تنگ کسی نشویم ،نتوانیم زندگی کنیم . مثلا ما دوست داریم خودمان را درگیر رابطه های عاطفی با بقیه ی آدم ها کنیم . به یک نفر دل ببندیم و به او محبت کنیم. دوست داریم کسی برایمان مهم باشد . دوست داریم برای کسی مهم باشیم. و همه ما میدانیم که رابطه جدید فقط غم بیشتر می آورد .وقتی که بچه بودم ، وقتی مادرم میگفت حوصله ات را ندارم ، یا وقتی پدرم هرگز بغلم نمی‌کرد ، ناراحت میشدم .حالا وقتی مادرم میگوید حو
من در مسیر میهمانی راه را گم کرده ام
در آخر شعبانم اما ماه را گم کرده ام
یک آه گاهی راه را وا می کند افسوس من
در سینه ی آلوده حتی آه را گم کرده ام
پیغمبرم را در خودم در قعر چاه انداختم
حالا پشیمانم ولی آن چاه را گم کرده ام
آنقدر بعد از توبه ام در خواب غفلت رفته ام
حتی همان بیداریِ گهگاه را گم کرده ام
این لحظه های ناب مثل ابرها در حرکت اند
من عمر را، این فرصت کوتاه را گم کرده ام
راهی به جز گریه نبود از روزه تا روضه ولی
بی اشک و غم! هم راه و هم همراه را
من در مسیر میهمانی راه را گم کرده ام
در آخر شعبانم اما ماه را گم کرده ام
یک آه گاهی راه را وا می کند افسوس من
در سینه ی آلوده حتی آه را گم کرده ام
پیغمبرم را در خودم در قعر چاه انداختم
حالا پشیمانم ولی آن چاه را گم کرده ام
آنقدر بعد از توبه ام در خواب غفلت رفته ام
حتی همان بیداریِ گهگاه را گم کرده ام
این لحظه های ناب مثل ابرها در حرکت اند
من عمر را، این فرصت کوتاه را گم کرده ام
راهی به جز گریه نبود از روزه تا روضه ولی
بی اشک و غم! هم راه و هم همراه را
این که تصمیم بگیری یک باره همه چیز رو عوض کنی واقعا سخته. این که بخوای فکر کنی واقعا دیگه شاید هیچ وقت توی زندگیت وجود نداشته باشه... خب این هم سخته. به نظرم فکر کردن بهش می تونه تا روز ها حالت رو بد کنه و همه اش یه دلیل داره... ما از ترس هامون می ترسیم.
وقتی داریش حاضری هر کاری بکنی که از دستش ندی، در واقع همیشه یه ترسی توی دلت هست که اگه بره واقعا زندگی واسم بی معنا می شه، و وقتی هم از دستش می دی ترس از این رو داری که نکنه دیگه هیچ وقت برنگرده... و چیز
شنیدن نامگذاری خیابانی در تهران به نام دکتر کاتوزیان (پدر علم حقوق) از جمله خبرهایی هست که هر حقوق خوان و حقوقدانی رو خوشحال میکنه. اما همیشه افسوس میخورم که چرا واقعا بزرگان این کشور بعد از مرگشون به یادها میان و عزیزدلها میشن.خاطرات ایام خانه نشینی و سنگ هایی که جلوی پای این استاد فقید گذاشتند رو مطالعه کنید حتما متوجه میشید.
+ عزیزی در جایی فرموده بود: همین بی مهری ها و خانه نشینی ها ناصر کاتوزیان رو "دکتر کاتوزیان" کرد.
+جامعه حقوقی کشور وا
من در مسیر میهمانی راه را گم کرده ام
در آخر شعبانم اما ماه را گم کرده ام
یک آه گاهی راه را وا می کند افسوس من
در سینه ی آلوده حتی آه را گم کرده ام
پیغمبرم را در خودم در قعر چاه انداختم
حالا پشیمانم ولی آن چاه را گم کرده ام
آنقدر توبه کردم و در خواب غفلت گم شدم
حتی همان بیداریِ گهگاه را گم کرده ام
این لحظه های ناب مثل ابرها در حرکت اند
من عمر را، این فرصت کوتاه را گم کرده ام
راهی به جز گریه نبود از روزه تا روضه ولی
من کورم و هم راه و هم همراه را گم کرد
به نام او
فارغ از رشته ی تحصیلی و تخصص خاص هر کداممان، تا حالا شده یک مطلبی راجع به یک موضوعی بخوانید، یا یک چیزی بشنوید که خیلی برایتان هیجان انگیز باشه و خیلی افسوس بخورید که چرا تا حالا درباره ی این موضوع چیزی نمیدونستید و کنجکاو و علاقه مند بشید که اون موضوع رو دنبال کنید؟
امروز من چنین تجربه ای داشتم...
ادامه مطلب
کاش...غریبه نمی شدی...کاش دیر نمی کردی...کاش الان که دیر کردی......بی فایدست!افسوس خوردن چیزیو عوض نمیکنه...حالا میدونم اگه قدرت داشتم چی میخواستم...خوندن ذهن شما دوتا!قطعا اگه این قدرتو داشتم هیچ وقت گول هیچکسو نمیخوردم...ساعت چهار و نیم صبحه...و اولین کاری که بعد از بیدار شدن کردم چک کردن گوشیم بود:"کجایی؟..."واسه همینه از احساسات انسانی بدم میاد...زیادی پیچیده ان...و قطع به یقین دردناک...آرزو میکنم تو زندگی بعدیم ربات باشم*
هر وقت عزیزی از دنیا می رود با خود می گویم مهربان تر باشم و روابط بین آدمها چه ریزه کاری هایی دارد.بی تفاوت نسبت به هم نباشیم.اما افسوس که چون آهن گداخته که از کوره بیرون بیاید به نسیمی فسرده می شویم و انسان قطعا فراموشکار است.
ما میوه های درختیم. اندک تعدادی به مصائب طوفان و باران و تگرگ کال از شاخه کنده می شوند.بیشتر میوه ها اما بیش از حد رسیده و به شاخه می مانند. خوش به حال آنان که گاه شیرینی و نوبرانگی چیده می شوند.
ما آن اندازه فرصت نداریم که هم قهر باشیم و هم بغل نکنیم! نگذارید هیچ‌چیز مانع هم‌آغوشی‌هاتان شود. پستی‌ها و بلندی‌های زندگی می‌آیند و می‌گذرند... زمان به پایان می‌رسد... و گاهی جای خالی یک آغوش، یک بوسه، یک لب‌خند و یک نوازش «حسرت» می‌شود.‌‌آن‌قدر بوسه‌هایتان را دریغ نکنید که افسوس شود.بدهکار لب‌ها نمانید!ببوسید؛ و بگذارید هُرم آشوب بنشیند بر قلب‌هایتان.‌‌‌#رحمان_نقیزاده
 
دریافت
دیشب یکی از اون شب هایی بود که مجبور بودم زود بخوابم. گوشیمو خاموش کردم و تو جام دراز کشیدم. به سقف خیره شدم تا خوابم ببره. ولی متاسفانه هجوم افکارای مختلف نه تنها باعث شد که نخوابم بلکه منو تا چند ساعت بیدار نگه داشت.  شده گاهی وقتا یه اوقاتی تو زندگیت وایسی و همش حسرت بخوری؟! فقط بخاطر کارایی که نکردی؟! نمیدونم چرا دیشب این فکرا به سرم زد یا اصلا چی شد که بهشون فکر کردم. ولی باعث شد که کلی افسوس بخورم.  کلا به این نتیجه رسیدم که من هیچوقت بخاطر
نمی دانم
شاید این خاک نفرین شده؛ اما چون منی که به نفرین اعتقادی ندارد چگونه این فاجعه ها را هضم کند؟!
اما شکی نیست که ما تاوان جهلمان و جهل پدرانمان را میدهیم. این ها چوب ساده لوحی ماست که در آستینمان فرو شده
اما غم انگیز تر آن است که ما از نادانی خودمان باخبریم و همچنان بر ندانستن ثابت قدم! اینکه هنوز هم در این فلاکت دست و پا میزنیم تاییدی بر این مساله است.
افسوس که نه وقاحت وحشی های روبرویمان تمامی دارد و نه مظلومیت ما
بر ماتم ما نقطه ی پایانی
تهی تر از همیشه،
پنجره ایی از گرد و غبار
کوله ای پر از شن های بیابان
خانه ایی از خاطرات پژمرده
انگار از نسل روشنی های شب
افسوس که،
فروغ سایه های کاج در درخشش ماه نیستم!
انگار فصل ما نیستی ای «بهارک جان»
که نمی دانی،
دلتنگی انس غریبی دارد با پاییزی که در بهار رخم را زرد کرد!
امشب،
بر جاده شب عاشقان پیدا نبودی!
ندیدن انگار حصار بلند دیدارست....
زمان در کلبه من،
فصل باد و باز هم باد!
انگار دستانم را بسته اند به پنجره های آتشکده یزد
بر آخرین پله کوره ه
 
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت و امتش را به دو گنجینه گرانبها سفارش کرد: کتاب خدا و خاندان مطهرش؛ « انّى تارکٌ فیکُمُ الثّقلَیْنِ کتابَ اللَّهِ و عترتى اهلَ بیتى»
سپس فرمود تا با این دو هستید گمراه نیستید و نیز بدانید که این دو از هم جدا شدنی نیستند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.
اما امت او با این دو یادگارش چه کردند؟!
از سخن آن حضرت فهمیده می شود که این دو در حقیقت دو بال یک پروازند. از کار افتادن هر بالی مساویست با سقوطی دردناک تا
سه گانی 002

- ثبت در کانال تلگرامی میخانه.

شعر نگفته:
از تو هر شعری که نگفتم،
در وجودم درد می ریزد؛
ذکر افسوس مرد می ریزد.

درد نان:
درد نان و سفره های خالی 
در خیابان ها پی کارند؛
بچه های کار بسیارند.

غم و درد:
این روزها بدون تو،
چیزی به جز غم نیست؛
دردهایم کم نیست.

پرنده:
پرنده در قفس،
پرواز که کم دارد،
در سینه غم دارد.

غم ها:
غم‌ها از بیکاری
می‌خواهند انگاری
پا بر قلبِ من بگذارند!.

#سه_گانی
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
@ZanaKORDistani63
@mikhanehkolop3
https://www
- تلویزیون دوباره (چندباره؟) داره "فرار از زندان" رو میده. داشتم به سارا تانکردی فکر میکردم. چه بهای سنگینی هم برای عشقش پرداخت کرد و آخرش هم بهش نرسید!... دلم سوخت... از یه همچین حسرتهای توأم با افسوس و اندوه خیلی میترسم...
- خندوانه های قبلی رو هم دارن میدن. بازم چند تا چیز تو چشمم میاد...
/ چقد رامبد جوان لاغرتر بود! :)
ادامه مطلب
داشتم دیروز به این فکر میکردم که این ویروس چه ایده‌ی خفنی میتونست باشه برای یه فیلم علمی تخیلی. یه ویروسی که میاد و به خود آدما لزوما آسیب نمی‌رسونه، ولی به اطرافیان مسن‌تر یا ضعیف‌تر آسیب می‌رسونه. و موضوع مرکزی فیلم می‌شد «خودخواهی» بشر و اینکه چطور رفتار میکنه و واکنش نشون میده. فیلمی می‌شد درمورد فلسفه اخلاق و خیلی چالشی و هیجان‌انگیز.
اما افسوس. افسوس که فیلم علمی تخیلی نیست و واقعیتیه که داریم زندگیش میکنیم.
اما بعدش کلی از روش فی
 
از ما سه تن یکی به بهار نرسیداز ماسه تن یکی نامش را در قبال قرصی نان انگار گرو می‌گذاشتسایه ها تا زانو بالا کشیده بودمسیر سنگفرش هفته ها پر از بوی دلپذیر خوابو احتمال یاسدر مهره های پشت کوچه هاپلی بود به وسوسهسه نفرسیبی در دستپشت به آیندهبه نرده ها تکیه داده‌انداولی قدم زنان به باد ملحق شددومی، افسوس سومیاز ما سه تن یکی نهراسیداز ما سه تن یکی به بهار رسیداز ما سه تن دو تن نمرده بود و یکی بیشتر نزیستاز ما سه تن سیبیاز ما سه تن هیچ یک به پله ه
‍ #معلم به بچه ها گفت: 
بنویسید به نظرتون #شجاع ترین آدما چه کسانی هستن❓
هر کسی یه چیزی #نوشت اما این نوشته دست و دل معلم رو #لرزوند،تو کاغذ نوشته شده بود:
♨️ "#شجاع ترین آدما اونان که #خجالت نمیکشن و #دست پدرمادرشونو میبوسن... نه سنگ #قبرشونو...❗️❗️
معلم در حالی که قطره #اشکی روی صورتش لغزید، زیر لب گفت:#افسوس که منهم شجاع نبودم...
به #پدر و مادرمون تا هستن خدمت کنیم.... و الا اشک بعد از رفتن اونا، بجز کم کردن عذاب #وجدانمون، به هیچ دردی نمیخوره
 
یک نقطه ای دقیقا هست که شروع میشود به سفید شدن. به شکستن. و به طرز چشمگیری همه تو را می بینند و می گویند حیف. و تو نمی توانی بدون بغض توضیح دهی که این سان شکستن از پس رنج هزاره هاست! نمی توانی بگویی بیست سال گذشته چگونه گذشت. نمی توانی بنویسی که گرچه دستت خالی است، ولی تنت چه سان خسته ست. مثل آن ها که سال ها تنها در معدنی دورافتاده ای در اعماق، زمین را می درند، در انزوا. و مطلقا به هیچ نمی رسند. با روی سیاه و موی سپید باز میگردند انگار. چند روز پیش به
سرد............................ 
روزی که سنگ تراش
تراشیدروی سنگ اسم من
 
بدان آن روزسردترین
نقطه ی جهان است،تن من
 
یک آرامش ابدی درمن
دراطراف صدای گریه وشیون
 
افسوس خوران درصف اول
زمزمه زیرلب ،دنیابی وفااست
 
ای کاش زمانی که زنده بودم
مهربان تررفتارمیکردن
 
آخرهرهفته آه وحسرت
بعدازچندماه عادت ازنیستن
 
کمرنگ ترین نقطه ی این شهر
قبریست که من درآن دفنم
 
بی آن که بدانندچندروزاست
یکسال گذشت ،خاک شده سرد
 
یکمی نزدیکان میریزند اشک
مردم هم مدام آه می کشند
ساعت ده دقیقه به چهار صبحه.
تازه اومدم توی تخت تا بخوابم
خواب به چشمام نمیاد
شهریور داره با سرعت باورنکردنی تموم میشه
امروز ازمون ازمایشی ثبت نام کردم برای اواسط مهر
فردا کاش بشه کارای رزومه تموم بشه تا یه نفس راحت بکشم
چه روزای عجیبی.
اینقدر فکرم مشغوله که حتی وقتی به گذشته فکر میکنم و بابتش افسوس میخورم یا احیانا احساس خشم یا تنفری بهم دست میده؛ خیلی زودگذره. چه خوب. چه خوب که برای فکرای اضافی وقت و حوصله ای ندارم.
خدایا ممنون بابت این روزای
دل نوشته ای برای رمضان 
در عصر آهن و دود ، در گیر و دار گرفتاری ها ، در فضاهای مسموم ، با دل های تکیده و مجروح ،به دنبال یک هم نفس بودیم . در جستجوی  فضای عطر انگیز که دل هایمان را جلا دهد .
دل های زنگار گرفته ، دل های محجوب که از اصل خود دور مانده اند  . در این غربت باشکوه ،
رمضان از راه می رسد ، با کوله باری از معرفت و معنویت ، روز و شبش لبریز  عاطفه و مهر 
زلال وحی در لحظه هایش جاری است . دقایق و آناتش سرشار از تسبیح و ذکر حضرت حق 
بیایید با او دست د
صفای خویش را افسوس خوردم
به چشم خویشتن دیدی در این عشق
تو در من زیستی من در تو مُـردم.
#فریدون_مشیری
#کانال_آوای_شبانه_پارسا
#اخبار_روز_ایران_و_جهان
-tumblrhttps://avayeshabane.tumblr.com
آخرین خبرها و اتفاقات روز در وب سایت:
websitehttp://aparssa.wordpress.com
منبع خبری کانال:
#BBC_News
مشاهده مطلب در کانال
افسوس که شب کوته و این رشته دراز است
✨✨✨
هدایت_طبرستانی
#کانال_آوای_شبانه_پارسا
#اخبار_روز_ایران_و_جهان
-tumblrhttps://avayeshabane.tumblr.com
آخرین خبرها و اتفاقات روز در وب سایت:
websitehttp://aparssa.wordpress.com
منبع خبری کانال:
#BBC_News
مشاهده مطلب در کانال
برای بعضی ها این خانه نشینی راحت است اما برای ما طبیعت گردهای عکاس کمی سخت است. 
دلمان هوای کوه و جنگل و تالاب و آواز پرنده ها را کرده است.یادش بخیر هرسال بهار این موقع مشغول طبیعت گردی و پرنده نگری در خاص ترین جاهای ایران بودیم و کیف دنیا را می بردیم اما الان فقط مستند می بینیم و صد افسوس می خوریم چه نعمتی داشتیم و قدر ندانستیم
قرنطینه مان چند ترک کوچک برداشت!
 
 
افسوس می خورم که غایبم از انتظار تو...
 
**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**
 
**********
 
بین خودمون بمونه!
یه لحظه تمرکز کن! ١١٨١ سال! واقعاً خیلی زیاده!
١١٨١ ساله امامِمون منتظرِ آماده شدنِ من و توِ!
آره من و تو! من و تویی که ادعای امام زمانی بودن داریم! ولی وقتی پای عمل می‌رسه، زود کم میاریم و پا پس می‌کشیم...
خدا میگه فکر کردین اگه یه ادعایی بکنید همینجوری رهاتون میکنم؟! نه! تازه فتنه ها شروع میشه؛ باید امتحان پس بدی! [سوره عنکبوت / آیه ٢]
فتنه
به روزرسانی را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند گاهی هم آدم ، باید افکارش را به روز کند!طرز فکرش را ارتقا بدهدحال و هوایش را تازه کند مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه  نداردرها کند بعضی وابستگی ها را که حال و روزش را به هم میریزند افسوس ها را غصه ها را نگرانی ها را و تمام تلخی هایی که بوی کهنگی گرفته اندگاهی باید یک گوشه ی دنج نشستزندگی را نو کرد و یک "من" تازه ساختبا با
جای دنجی بود و هم صحبت خوبی
لیوان چای را بر میداشتم با چند عدد قند همراه خیالی مشتاق با گامهایی آرام میرفتم و کنارش مینشستم. حس میکردم! به ندرت میان صحبت هایم بر میگشت و خیره نگاهم میکرد بین خودمان بماند نگاهش عجب میچسبید من تماما خریدارش بودم. سهم من از او حضورش و سهم او از من یک لیوان چای!
گاهی سخت بیتاب میشدم آرام سر فرا گوشش می آوردم که شاید نجوایم، سکوت دلنشینش را به لبخند همچون عسلش مزین کند واقعا معرکه میشد! آخرین بار کنار پله دیدمش. اما
هیچوقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید!
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیده اید.
و چه چیزی زیباتر از عشق ... 
هر رنج دوست داشتن، صیقلی ست بر روح و با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلال تر می شود...
بهنام در حالی  که پشت میز ریاست اداره نشسته بود  بفکر فرو رفت ، منشی اومد و یکسری برگه برای امضاء آورد ،  میان برگه ها یک درخواست مرخصی ساعتی درون شهری هم بود ، بهنام به منشی گفت؛ 
این چیه ؟ مگه خونه ی خاله ست که یه کارمند هر هفته  به مرخصی درون شهری بره؟  
سپس برگه رو پاره کرد و بسمت سطل آشغال نشانه رفت.  پس از خروج منشی از اتاق ، من به شوخی گفتم؛ 
توی هنرستان چمران ، هم نشانه گیری ات عالی بود....  یادمه یکبار از انتهای کارگاه مکانیک یه پیچ رو پرت
گذشته فقط تجربه‌ست برای بهتر کردن حال و آینده. 
چرا باید تاریخ بخونیم؟ برای این‌که بفهمیم گذشتگانمون چه کارهایی کردن و نتایجی که به دست اوردن چی بوده. خوندن تاریخ نه برای افسوس گذشته خوردن، که برای ساختن حال و آینده‌ای بهتره. 
تاریخ زندگیتون رو مرور کنید اما توش نمونید. لطفاً 
‍♂ نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود
پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار رافردا اعدام کنید 
نجار آن شب نتوانست بخوابد ...
همسر نجار گفت :                             مانند هر شب بخواب ...    پروردگارت یگانه است و درهای گشایش بسیار "
کلام همسرش آرامشی بر دلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید ...
صبح صدای پای سربازان را شنید...چهره اش دگرگون شد و با نا امیدی، پشیمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که د
با تو گویم که شبی
خواب دیدم که تو از فاصله ها،
آمدی و به سردی تنم جان دادی.
دیدمت در بغل خاطره ها آسودی
و من از مرز جنون تا فردا
لحظه لحظه تو را حس کردم.
من درین آتش تنهایی خویش،
سوختم اما تو انکارم کردی...
باورت نیست که من
غرق در مردابِ نومیدی ها
به امیدی که شاید برگردی،
در پسِ پنجره ی دلتنگی
بوده ام منتظرِ آغوشت..
چه غریبانه تو را میخواندم
چه غریبانه تو اما میرفتی..
ای که از دورترین نقطه ی شب
خبر از معجزه ی آمدنت میدادی،
کاش در رونق این فاصله ها،
ت
ما دیگر ما نیستیم! این را چند روزیست که فهمیدم...
چند روزی از قطع دسترسی به اینترنت میگذرد، غبار عجیبی گرفته اند دلها!! ما دیگر ما نیستیم ، ما نقابی از پروفایل های رنگین و هنری، پست های جذاب و بیوگرافی های دهان پر کن شده ایم. مدفون زیر تلنباری از مانیفست های روشنفکران مجازی و فیگورهای قهرمانان تناسب اندام و ژست های مختلف مدل های فشن و خبرهای دست اول و مهمی چون لباس جنجالی خانوم بازیگر و حرکت زشت بازیکن فوتبال!
حتی عشق هم از خاطرمان رفته است، مجا
خیلی خودمو کنترل می کنم که بگم اوضاع خوبه.ولی از شما چه پنهون پر از بغضم 
می خوام زار زار به این اوضاعم گریه کنم. ای خدا چه بلایی بود سر خودم آوردم.الان افسرده ترینآدم روی زمین منم.چند تا عکس از خودم گرفتم چهرم خیلی پژمرده شده.نمیدونم چقد طول بکشه به این اوضاع عادت کنم و همه چی عادی بشه 
دلم شده غمکده.آروم و قرار ندارم 
خودم میدونم مقصرم.همه این سالها و اتفاقات خودمو مقصر میدونم.زندگی هیچ وقت به عقب برنمیگرده تا من جبران کنم.شاید درس عبرتی برای
"مست و دیوانه و رسوای جهانم چه کنم؟"باز دلتنگ دعای رمضانم چه کنم؟ربنای دم افطار و صفای سحری عاشق جاذبه ی صوت اذانم، چه کنمساتر العیب در این ماه هوایم را داشتوای اگر فاش شود راز نهانم چه کنم؟حیف از آن نافله ها، حیف نماز سر وقتآه اگر وقت سحر خواب بمانم چه کنم؟نفس امّاره ی من پا شده  و فکر گناهباز مثل خوره افتاده به جانم چه کنم؟به سخن چینی و غیبت، به تملق به دروغترسم این است: شود باز دهانم...چه کنم؟درک ناکرده شب قدر، من توبه شکنتا شب قدر دگر زنده ن
اگر دنبال یک مدل شینیون مو جذاب عروس هستید حتما از یک آرایشگر حرفه ای که دوره آموزش شینیون عروس را گذرانده کمک بگیرید چون مدل موی شما در این شب بسیار مهم است و نباید طوری باشد که بعدها افسوس آن را بخورید.
برای مشاهده انواع مدل روی مدل شینیون عروس جدید کلیک نمایید
_____________________
______________
برای نوشتن دلیل میخواستم... 
دلیلی پر از آرامش که شعرهایم را آنچنان در خود غرق کند که جایی  
برای مضمونی جز تو باقی نماند. 
تو آن گمشده ای که سالهاست قلبم را به تسخیر خود در آورده و من  
آن شاعر بی پناهم که در کوچه پس کوچه های شعر پرسه می زند تا  
بلکه خبری یا اثری، و یا نشانی از تو بیابد. 
افسوس که همه ی شعرها بی تو غمگینند و همه ی کوچه ها بن بست...

✅ انتشار چاپ اول مجموعه شعر " همه ی کوچه ها بن بستند"
بهمن ماه ۱۳۹۷
مجموعه اشعار ح
اگر همچنان در گذشته باقی بمانیم و همچنان افسوس بخوریم و یا حتی مغرور گذشته باشیم، قطعا ره به جایی نخواهیم برد. زندگی مانند رود در حال حرکت است و باز نخواهد ایستاد. ما نباید نگاهمان به گذشته باشد. گذشته گذشته است. خوب یا بد دیگر بر نمی گردد. ولی آینده از آن ماست. اگر بتوانیم به خوبی برنامه بریزیم و برای آینده مان خوب فکر کنیم، قطعا دچار پشیمانی کمتری می شویم. 
 
ولی برنامه ریزی باید تا حد ممکن واقع گرایانه باشد. بر اساس داشته ها و پله به پله
 
می ت
#زن 
یک زن نباید تو خیابون بلند بخنده چون زنه 
یک زن نمیتونه وقتی دلش میگیره از خونه بره بیرون چون زنه و ..... 
این بخش کوچکی از اجحاف در حق زنانی جامعه ایرانی که لیاقت ها و جسارتهاشون در خیلی از امورات از مردهایی که جزبا اختلاس ،دزدی، سوء مدیریت ،رانت خواری و....مملکت رو به ناکجا آباد کشوندن وادعای فهم و شعورشون میشه بیشتر اما افسوس...... 
کاش توی این روز به جای تبریک گفتن به زنان جامعه من 
 به افکار و عقایدشون احترام گذاشته بشه و حرفهاشون شنیده ب
یه دختره هست فامیل مونه
دو سه سالی ازم کوچیکتر بود
باهام میومد کلاس زبان
حکم ننه شو داشتم
بهش می گفتم خپل
الان مامانم خبر داد آخر هفته عروسه خپله
یه خنده کردم
نمیدونم از رو بی عاری بود
تعجب بود
افسوس بود
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است بود
خلاصه خودمم نمیدونم چی بود
هنوزم دارم میخندم
اصلا از اینجا تا تالارشون از اینا
 
 
پی نوشت1:ولی ناموسا خیلی بچه بود ها
من الان خودمم بخوام عروسی کنم خنده م میگیره
جدی رو چه حسابی بچه رو میفرستن تو دهن گ
آن یار کز او خانه ما جای پری بود

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود


دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش

بیچاره ندانست که یارش سفری بود


تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد

تا بود فلک شیوه او پرده دری بود


منظور خردمند من آن ماه که او را

با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود


از چنگ منش اختر بدمهر به در برد

آری چه کنم دولت دور قمری بود


عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را

در مملکت حسن سر تاجوری بود


اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی اولین پنج‌شنبه‌ی پاییزِ امسال از راه رسیده و نسیم ملایم و سرد پاییزی از لابه‌لای برگ‌های زرد صنوبر وزیدن گرفته است، نسیم ساقه‌های ترد و عریان علف‌های وحشی حاشیه‌ی دریاچه را به لرز وا می‌دارد و پرستوهای مهاجر را وادار به سفری دور و دراز می‌کند!
من اما اینجا، دلتنگ و بی‌قرار به سبزی بی‌جان برگ‌ها چشم دوخته و منتظر گام‌های محکم پاییزم، منتظر خیابان سراسر زرد و موسیقی آرام و حزن‌انگیز
خدا می دونه چقدر بعضی وقتها حس های مختلف قاتی پاتی دارم... چقدر ذهنم شلوغ میشه... سرعت زندگی هم که زیاده... روزها تند تند می گذرند ... همش وقت کم میارم... گاهی خسته میشم، دلم می خواد هیچ کاری نکنم... دو تا کتاب دارم می خونم... برای نوشتن داستان به سوژه های مختلف فکر می کنم...
ذلم آزادی و رهایی می خواد ... دلم تنگ میشه ... ذهنم همش درگیر هزار موضوع و مسئله متفاوته...
خوشحالم که توی زندگی تجربه های متفاوتی داشتم ... ولی گاهی هم افسوس می خورم که چرا بعضی از سالها
در زندگی هرکسی لحظه‌ای هست که درمسیر اندوه و افسوس قرار میگیرد. آنوقت یک راه برای عبور وجود دارد: کتاب، کتاب و کتاب را فراموش نکن در آن لحظه شگفت‌انگیز!
کاکتوس
✍ #هاوارد_بارکر

ما به فهرست درست ها و نادرست ها، بایدها و نبایدها نیازی نداریم؛
ما به کتاب ها، زمان و سکوت احتیاج داریم ...

#فیلیپ_پولمن
 
به آینه که می نگرم پیر شده ام
و خطوط شکسته ای بر دیواره ی چهره ام به من می خندد
به آینه که می نگرم حتی
خاطرات زیباییت را گرد و غبار زمان پوشانده است
و این تنها باد پاییزی ست که مانده است
به آینه که می نگری شاید هنوز زیبا مانده ای
بی هیچ خط شکسته ای
و روزهای پاییزی سرکشی ات شاید هنوز زنده اند
بی هیچ سد نشسته ای
به آینه که می نگرم افسوس
تنها منم و این همه خطوط شکسته...
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان / نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین / گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند / کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر / که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم / اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار / ای بسا
دوباره انتظار
مردنم
تولدی دوباره نیست
این سرآغاز اما
مرا خواهد کُشت.
عدالت را بیاور.
و قاضی شو.
با هزار بار مُردن 
من دوباره زنده ام!
****
اگر قرمز نبودم
صورتی می شدم. 
تا نگویند که از عشق و جنون
نیلی شد!
****
تکه های وجودم 
در زیر پای توست.
امروز ظرفی آورده ام
تا تکه های وجودم را جمع کنم. 
گام که برداری
در پسِ گام هایت
غباری بر می خیزد
آن غبار
غرور سوخته ی من است!
****
اگر بیایی
چشم هایت را برایت آذین خواهم بست. 
با اشک هایم 
شهر دلت را خواهم شُست. 
پلک ه
شنبه ی این هفته ، 29 دی ماه ، میلاد فرهاد مهراد بود . بهانه ای بود برای مرور صدایش ، و چقدر چسبید ! مستقیم به سراغ اجراهای کنسرت آمریکا رفتم و در " جمعه " سوت زدم ، به " آینه " نگاه کردم و با لبی خسته از خودم پرسیدم : "این غریبه کیه ..." ، از صبح آن شنبه نالیدم که " روز بدی بود ... " ؛ یاد آن شبی افتادم که در یک راه خلوت ، با صدای بلند می خواندم " از صدا افتاده تار و کمونچه ... " و فهمیدم عابری هم این خلوت و سکوت کوچه را با من سهیم است و صدایم را پایین آوردم و زمزمه
حالم حالِ آن برگِ زردِ در آستانه‌ی سقوط است که بر بلندترین شاخه‌ی افرا نشسته؛ پر از افسوس روزهای رفته و فصل‌هایی که بی‌رنگ و تار گذشت ...
و اینک پاییز و روزهای خزان زده، ایستاده بر لبه‌ی پرت‌گاه ، پر از فریاد رفتن ... پر از فریاد مرگ!
+ ای آنکه مرا برده‌ای از یاد کجایی؟ ... بیگانه‌ شدی، دست مریزاد، کجایی؟
سلام 
حیف ، و افسوس و هیهات 
حقیقت نمی توانم دهانم ببندم ، و لاجرم باید دهان باز کنم. 
امروز زنجانی های نانوایی بربری در کرمانشاه ، اوزو آپار ، اوزو آپار ، می گفتند. یا موقع خمیر گیری دایم آز اله آز اله می گویند ، به این تفکر کردم که زبان ترکی زبان خودمم هست ولی چه معنی داره ؟ مردم کرمانشاه که نمی فهمند شما چه میگید ؟ 
یوز رحمت تبریزه ، یوز رحمت اردبیله. این زنجانی زو زو زو خیلی روی مخه. مخ چوخ میشه یوخ. 
مخ اولار که یوخ!!! 
منظور من دور از برداشت ت
 
گاهی اوقات نمی دانیم چرا 
فقط نمیخواهیم روزها را بگذرانیم 
سعی می کنیم کار خاصی نکنیم 
می دانیم خیلی راه داریم می دانیم
برای نجات خودمان باید بجنگیم
می دانیم که خیلی خسته ایم 
و گاهی فقط دلمان میخواهد زندگی را پاز کنیم و برویم یک جای دور 
کاش انسان بال داشت و می توانست خودش پرواز کند 
و به هر کجا که دلش خواست برود 
اما افسوس که فصل مهاجرت پرندگان 
انسان نظاره گر این زمین نشینی خودش است 
#دلنوشته_های_مهیا
       بشنوید    

فقط کرونا تو زبونش نمیچرخه میگه یورونا
     آنها می گویند من دردی ندارم (وزارت بهداشت را میگه)
چون گریه ی من را ندیده اند
می گویند عزادار نیستم
  چون شیونم را ندیده اند (منظورش اینه که کیت ندارند)
 
مرده ها ساکتند
چون حجم دردشان در صدا نمی گنجد (آره دیگه نمیتونن بگن ما بر اثر کرونا مردیم)
مرده ها ساکتند، 
چون غم و اندوهشان در صدا نمی گنجد
 
افسوس.. یورونا (همون کورونا).. من را به رودخانه ببر
مرا در پناه ربوزوات بگیر
    چرا که دارم
سر تا پای هریک از ما را که خلاصه کنند،می شویم یک مشت خاک که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه، یا قلوه سنگ روی شانه یک کوه یا مشتی سنگ ریزه که ته اقیانوس؛ 
یا حتی خاک یک گلدان، خاک همین گلدان پشت پنجره!
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشدوتا همیشه خاک باقی بماند؛ فقط خاک ...
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به اواجازه داده نفس بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد، انتخاب کند، تغییر کند، تکامل یابد و ... و خداون
گریه نکن عشق اگر در ره تو وصل نباشد
یک بوسه شود حسرت و جز آه در این راه نباشد
من در طلب عشق تو به هر سوی چو مجنون روانم
آه نکش دلبر من درد تو را تاب ندارم
ای عشق که من در پی تو یک راه نه صد راه به کج راه برفتم
ای یار که من در طلبت یک سال نه یک عمر به بیراهه برفتم
افسوس که چون یافتمت بخت و اقبال مرا یار نبود
دل تو از آن دگر بود و قسمت من از این عشق جز آه نبود
در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را میشنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش  و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است  ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه باریدن را گویی منتظرند لحظه ای و پس از آن هیچ . پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز میماند از چرخش پشت این پنجره یک نا معلوم
سر تا پای هریک از ما را که خلاصه کنند،می شویم یک مشت خاک که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه، یا قلوه سنگ روی شانه یک کوه یا مشتی سنگ ریزه که ته اقیانوس؛ 
یا حتی خاک یک گلدان، خاک همین گلدان پشت پنجره!
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشدوتا همیشه خاک باقی بماند؛ فقط خاک ...
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به اواجازه داده نفس بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد، انتخاب کند، تغییر کند، تکامل یابد و ... و خداون
به بهار که میرسیم
فارغ از عمو نوروز و مهمانی و آجیل و مسافرت
و جدا از این رسوم زیبا و زشت آدم ها
انگار رنگ آسمان عوض میشود
انگار زمین در این سیر شتابانش هر سال به یک جای خوش آب و هوا از این جهان میرسد و کمی توقف میکند تا ما فرزندانش از مرکب روزمرگی پیاده شویم و بهتر ببینیم این منظره زیبا را
اما افسوس که خسته راهیم و چرت زدن در بهاران خیلی میچسبد
اصلا جهان را چه میشود در این زمان بر این زمین
حتما یک خبری هست
این را میشود از نگاه غنچه ها و صدای پرند
درباه حسن آقا میری و اینکه چرا خلع لباس شده و چه می گوید و چرا می گوید و چطور به اینجا رسیده، حرف و سخن بسیار است و اتفاقا مقالات مفیدی هم در فضای مجازی در این رابطه وجود دارد...
من امروز جلسه پرسش و پاسخ ایشان را دیدم. (بهمن 98) البته پیشتر هم سخنان متعددی از ایشان را دیده ام. (از یوتوب) تنها نکته ای که به ذهنم می رسد این است که ایشان به نیت خدمت، و نیت جذب به اسلام و نیت ترسیم اسلام واقعی، به جای اسلام کاریکاتوریزه شده تلاش می کند.
بله؛ بسیاری از سخن
اگر با مبحث راز و رمز اعداد آشنایی داشته باشید، حتما چیزهایی هم درباره فال ساعت شنیده اید به این صورت که طرز قرار گرفتن عقربه ها روی هم یا در ساعت های دیجیتال یکی بودن ساعت دقیقه و چیزهایی از این قبیل, حاوی معانی و پیام هایی پنهان هستند در این مقاله کوشش شده است تا تعبیری از رمز و راز ارئه شود.
00:00محقق شدن امیال و آرزوها و تفکر با قلبی پاک و خالص01:01در انتظار خبرهای خوبی باشید.01:10افسوس!شما آن کار را شروع کرده اید اما محقق نخواهد شد.ادامه مطلب در: 
آنفلوآنزا
می‌ترسم و می‌لرزم و هیچم ثمری نیست
وز دایره‌ی سبز سلامت خبری نیست
نی پاستا خورم، نی پلو و نی شکلاتی
در باسلق و شیرینی من هم شکری نیست
روغن که به کل حذف شده از کلماتم
دانم که به حالم همگی جز ضرری نیست
کم قرص نخوردم که کنم ریشه‌کن این درد
افسوس که جز تلخ‌زبانی اثری نیست
سوزن بزنم تا که کند درد مرا کم
خود درد فزوده وَثَرَش آن قَدَری نیست
گه سرد شوم چون پولوتون، گه چو عطارد
اما چه کنم، در دو مدارم قمری نیست
بارَد ز یکی منفذ بینی، تو بگو
بچه که بودم (احتمالا سه یا چهار ساله) پسرعموم که اون موقع سرباز بود، اومد خونه ما. این درواقع اولین باری بود که میدیدمش. چون خانواده عموم تو یه شهر دیگه بودن. و حالا سربازی پسرعموم افتاده بود تو شهر ما.
من خیلی از حضور این مهمون جدید خوشحال بودم.
تا اینکه موقع رفتنش رسید.
من طبق رسم همه بچه ها، ناراحت بودم و بهش گفتم نرو!
اون هم برای اینکه من به رفتنش رضایت بدم گفت فردا برمیگرده.
فردای اون روز من برای استقبال از پسرعمو، عینک دودی پلاستیکی آبیم رو
سر تا پای هریک از ما را که خلاصه کنند،می شویم یک مشت خاک که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه، یا قلوه سنگ روی شانه یک کوه یا مشتی سنگ ریزه که ته اقیانوس؛ 
یا حتی خاک یک گلدان، خاک همین گلدان پشت پنجره!
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشدوتا همیشه خاک باقی بماند؛ فقط خاک ...
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به اواجازه داده نفس بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد، انتخاب کند، تغییر کند، تکامل یابد و ... و خداون

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

مرجع فایلهای تحقیقاتی، دانشجویی به نام دوستدار کودکان یادگاری حفاظ باغ سپیدپوش طاق. نشونه طراحی سایت کرج| طراحی وب سایت | آموزش طراحی سایت در کرج داده کاوی، آمار، تحقیقات بازار توکار | مشخصات و قیمت خرید لوازم خانه و آشپزخانه